رفتن به مطلب

كودك و اقیانوس


ارسال های توصیه شده

كودك و اقیانوس

کودک با اقیانوس آشنا نبود.
پدر او را برد تا اقیانوس را کشف کنند.
روزها به سوی جنوب سفر کردند.
عصر یک روز، به پدر به کودک گفت: پشت آن تپه ها، اقیانوس است.
قلب پسرک از هیجان تپید و بی آنکه منتظر کسی بماند، به میان شن ها دوید و ناگهان، ... در برابر اقیانوس بود.
آنچنان عظیم و درخشان بود، که پسرک گنگ ماند.
وقتی صدایش را باز یافت، فریاد زد: چقدر بزرگ است! کمکم کن تا نگاهش کنم!

نکته!

همان طور که هیچ کس نمی تواند به ما کمک کند تا اقیانوس را بنگریم، نمی توانیم از چشم های هیچ کس برای فهمیدن آن چه بر ما رخ می دهد، یاری جوییم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...