رفتن به مطلب

شعر کوتاه از شاعران مشهور ایران


Best_Boy.0111
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اکنون که گل سعادتت پربار است

دست تو ز جام می چرا بیکار است

می‌خور که زمانه دشمنی غدار است

دریافتن روز چنین دشوار است

خیام 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یارب دل پاک و جان آگاهم ده

آه شب و گریه سحرگاهم ده

در راه خود اول ز خودم بیخود کن

بیخود چو شدم ز خود بخود راهم ده

خواجه عبدالله انصاری

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آن را که جفا جوست نمی باید خواست

سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست

مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست

از دوست به جز دوست نمی باید خواست

رهی معیری

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از من شب هجر می‌بپرسید حباب

دریای غمم کدام آرام و چه خواب

در دل بود آرام و خیالی هر موج

در دیده خیال خواب شد نقش بر آب

خاقانی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست

وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست

هر چند نگه می‌کنم از روی حقیقت

یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست

بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن

دل‌سوزتر از عشق من و تو سمری نیست

سنایی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گر من به وفای عشق آن حور نسب

در دام دگر بتان نیفتم چه عجب

حاشا که چو گنجشک بوم دانه طلب

کان ماه مرا همای داده است لقب

خاقانی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حمامی را بگو گرت هست صواب

امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب

تا من به سحرگهان بیایم به شتاب

از دل کنمش آتش وز دیده پر آب

مهستی گنجوی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه می‌شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می‌کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می‌شد همه محراب را میخانه می‌کردم

علیرضا قزوه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود

شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود

نور چون چشم ز پیشانی من می‌بارید

تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود

دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت

صائب آن روز که در سلسله موی تو بود

صائب تبریزی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جوونی هم بهاری بود و بگذشت

به ما یک اعتباری بود و بگذشت

میون ما و تو یک الفتی بود

که آن هم نوبهاری بود و بگذشت

باباطاهر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی

تو چه شوخی که دل از مردم بی‌دیده ربایی

تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن

دل شوریده روا نیست که دزدیده ربایی

شوریده شیرازی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قاصدک هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما،‌ اما

گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

 اخوان ثالث

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

وقتی کسی رو دوس داری ، حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...