رفتن به مطلب

تو بدم، بمیر و بدم


ارسال های توصیه شده

پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند، استاد گفت : «دم آهنگری را بدم !» شاگرد مدتی ایستاده، دم را دمید، خسته شد؛ گفت : «استاد اجازه میدی بنشینم و بدمم ؟»

 

استاد گفت : «بنشین»باز مدتی دمید و خسته شد، گفت : «استاد ! اجازه میدی دراز بکشم و بدمم »!

 

گفت : «دراز بکش و بدم»؛بعد از مدتی باز خسته شد؛ گفت : «استاد اجازه میدی بخوابم و بدمم ؟»

 

استاد گفت: «تو بدم، بمیر و بدم»!
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...