رفتن به مطلب

عاقبت تخم مرغ دزد ، شتر دزد مي شود


ارسال های توصیه شده

آورده اند که : پسربچه اي بود که اصلاً نمي دانست دزدي يعني چه و به چه کاري مي گويند دزدي . اين پسربچه نيمرو و هرغذايي را که با تخم مرغ تهيه مي شد ، خيلي دوست داشت . يک روز که خيلي دلش مي خواست نيمرو بخورد به مادرش گفت : " مامان برايم نيمرو درست کن . "
مادر گفت : " بعدا ً درست مي کنم . چون تخم مرغ هايمان تمام شده و بايد منتظر بمانيم تا مرغمان تخم کند ."
پسر بچه که دوست نداشت به خاطر يک نيمروي ساده ، دو روز صبر کند ، از خانه بيرون رفت . همسايه آنها چند تا مرغ و خروس داشت که در مرغداني از آنها نگهداري مي کرد . پسربچه به طرف مرغداني رفت و از لاي نرده هاي مرغداني دو سه تا تخم مرغ برداشت و به طرف خانه شان به راه افتاد . اتفاقا ً ظهر بود و هوا گرم بود و همسايه ها در اتاق هايشان استراحت مي کردند . هيچ کدام از همسايه ها آمدن و رفتن پسر بچه را نديد و هيچ کس متوجه تخم مرغ دزدي او نشد . پسربچه با خوشحالي به خانه برگشت . تخم مرغها را به مادرش داد و گفت : بگير ، مادر اين هم تخم مرغ ، حالا برايم نيمرو درست مي کني ؟
مادر گفت : اي واي تخم مرغها را از کجا آوردي؟
پسر خنديد و گفت : از توي مرغداني همسايه .
مادر به جاي اينکه به بچه اش بگويد : چه کار بدي کرده اي ؟ اين کار دزدي است و بايد تخم مرغها را به جاي اولشان برگرداني ، فکري کرد و گفت : کسي هم تو را ديد؟
پسر گفت : نه مادر کسي مرا نديد ؟
مادر با مهرباني گفت : باشد برايت نيمرو درست مي کنم ، اما يادت باشد که تو کار خوبي نکرده اي که از مرغداني همسايه تخم مرغ برداشته اي .
پسرک فهميد همسايه ها نبايستي متوجه کارش مي شدند .
چند روز بعد باز هم تخم مرغ نداشتند . پسرک اين بار پاورچين پاورچين به مرغداني همسايه نزديک شد و مراقب دور و اطراف بود که همسايه ها متوجه نشوند . به مرغداني نزديک شد ، چند تا تخم مرغ برداشت و با سرعت به خانه شان برگشت .
وقتي كه تخم مرغها را به مادرش داد ، مادر اعتراضي نکرد . فقط پرسيد : همسايه ها تو را ديدند يا نه؟ و در ادامه با مهرباني گفت : پسرم کاري که کرده اي، کار خوبي نيست.
چند دقيقه بعد نيمرو حاضر شد و مادر و پسر مشغول خوردن نيمرو شدند .
کم کم پسرک بزرگ شد . گاه و بيگاه چيزي از اين و آن مي دزديد . چيزهايي را که دزديده بود ، يا به خانه مي آورد يا با دوستانش که مثل خودش بودند ، حيف و ميل مي کرد . چند سال بعد پسرک دزد که ديگر جوان بلند بالايي شده بود ، گرفتار شد . او به خانه اي رفته و شتري را دزديده بود و صاحبخانه و اطرافيانش او را دستگير کرده بودند . او که هرگز فکر نمي کرد گرفتار شود ، تلاش زيادي کرد كه از دست آنان فرار کند . اما هرچه بيشر تلاش کرد ، بيشتر کتک خورد . بالاخره دزد کتک خورده و نااميد را نزد قاضي بردند .
قاضي بعد از آنکه جرم دزد ثابت شد ، گفت : طبق قانون بايد انگشتان دست دزد بريده شود .
وقتي جلاد براي بريدن دست دزد آمد ، دزد فرياد زد دست نگه داريد ، به من کمي فرصت بدهيد ، مي خواهم مادرم را ببينم . به دستور قاضي مادر دزد را آوردند . دزد گفت : اگر قرار است کسي مجازات شود ، آن فرد مادر من است. چون او جلو دزدي هاي کوچک مرا نگرفت. او از من که فقط چند تا تخم مرغ دزديده بودم ، يک دزد حرفه اي ساخت.
قاضي سکوت کرد . مادر به گناه خويش اعتراف کرد . دل قاضي به حال دزد بينوا سوخت و او را بخشيد. اما دستور داد مادرش را به زندان بيندازند . از آن به بعد هر وقت بخواهند بگويند اگر جلوي خطاهاي كوچك كسي گرفته نشود ، او مرتكب خطاهاي بزرگتر مي شود ، اين ضرب المثل را بكار مي برند : " عاقبت تخم مرغ دزد ، شتر دزد مي شود . " 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...