رفتن به مطلب

تا زخمی نشی ...


BathaM
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

یه ﻭﻗﺘﺎیی ﻻﺯمه ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ...
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﯿﺎ ﭘﺸﺘﺘﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪﺗﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﯿﺮﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ می مونن
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯمه ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﯽ ...
ﺯﺧﻤﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ...
ﮐﯿﺎ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﭙﺎﺷﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺩه ﺩﺭﺩﻥ ... 

کیا هم کاش هیچ وقت پاشونو تو زندگیت نذاشته بودن....
ﺗﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﻧﺸﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﯽ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺩﺳﺖ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ...
ﻭ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﯼ...
ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ
ﮐﯿﺎ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ...
ﮐﯿﺎ ﻧﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ
...

ولی ی وقتایی هس که حتی زمینم بخوری زخمی هم بشی ؛بفهمی  هم که کیا دور و برت بودن  دیگه دیرِ واس فهمیدن خیلی دیره شاید اون زخم دیگه هیچ مرهمی نداشته باشه هیچ همدرد و  خود درد و نمک بریز هیچ کدومشون هیچ فرقی برات نکنن چون دیگه دیرِ...خیلی دیرِ...

# مخاطب_خاص_دارد..

عکس ناراحت دخترونه بدون متن

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نیاز دارم مدتی نباشم ؛

سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،

به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد ...

دور باشم و رها

سبُک باشم و آزاد ...

آدم هایی را ببینم ، که هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،

مسیرهایی را بروم ، که تا به حال نرفته ام ،

عطرهایی را بزنم ، که تا به حال نزده ام ،

و لباس هایی را بپوشم ، که تا به حال نپوشیده ام ...

در مکان هایی بنشینم ، که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند ،

موسیقی هایی گوش کنم ، که مرا یادِ کسی نمی اندازند ،

و نوشیدنی هایی بنوشم ، که مرا بیخیال تر از همیشه کنند ...

نه به کسی فکر کنم ،

نه نگرانِ چیزی باشم ،

نه از پیشامدِ پیش نیامده ای بترسم !

من نیاز دارم مدتی در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم ...

 

#نرگس_صرافیان_طوفان‌

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی

ببین ز جور تو، ما را چه زخمها به تن است

همیشه کار تو، سوراخ کردن دلهاست

هماره فکر تو، بر پهلوئی فرو شدن است

بگفت، گر ره و رفتار من نداری دوست

برو بگوی بدرزی که رهنمای من است

وگر نه، بی‌سبب از دست من چه مینالی

ندیده زحمت سوزن، کدام پیرهن است

اگر به خار و خسی فتنه‌ای رسد در دشت

گناه داس و تبر نیست، جرم خارکن است

ز من چگونه ترا پاره گشت پهلو و دل

خود آگهی، که مرا پیشه پاره دوختن است

چه رنجها که برم بهر خرقه دوختنی

چه وصله‌ها که ز من بر لحاف پیرزن است

بدان هوس که تن این و آن بیارایم

مرا وظیفهٔ دیرینه، ساده زیستن است

ز در شکستن و خم گشتنم نیاید عار

چرا که عادت من، با زمانه ساختن است

شعار من، ز بس آزادگی و نیکدلی

بقدر خلق فزودن، ز خویش کاستن است

همیشه دوختنم کار و خویش عریانم

بغیر من، که تهی از خیال خویشتن است

یکی نباخته، ای دوست، دیگری نبرد

جهان و کار جهان، همچو نرد باختن است

بباید آنکه شود بزم زندگی روشن

نصیب شمع، مپرس از چه روی سوختن است

هر آن قماش، که از سوزنی جفا نکشد

عبث در آرزوی همنشینی بدن است

میان صورت و معنی، بسی تفاوتهاست

فرشته را، بتصور مگوی اهرمن است

هزار نکته ز باران و برف میگوید

شکوفه‌ای که به فصل بهار، در چمن است

هم از تحمل گرما و قرنها سختی است

اگر گهر به بدخش و عقیق در یمن است

پروین اعتصامی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﺎﺩﺷﻬﯽ ﺍﺯ ﮔﺬﺭﮔﻬﯽ

ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺷﻮﻕ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻫﺮ ﮐﻮﯼ ﻭ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﺳﺖ

ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺯﺍﻥ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﯾﺘﯿﻢ

ﮐﺎﯾﻦ ﺗﺎﺑﻨﺎﮎ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﺎﺝ ﭘﺎﺩﺷﺎﺳﺖ

ﺁﻥ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﭼﻪ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﻣﺎ ﮐﻪ ﭼﯿﺴﺖ

ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﺘﺎﻋﯽ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﺳﺖ

ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﮐﻮﮊﭘﺸﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ

ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏ ﺩﯾﺪﻩٔ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺩﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ

ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺖ ﻭ ﭼﻮﺏ ﺷﺒﺎﻧﯽ ﻓﺮﯾﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﮔﺮﮒ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻠﻪ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ

ﺁﻥ ﭘﺎﺭﺳﺎ ﮐﻪ ﺩﻩ ﺧﺮﺩ ﻭ ﻣﻠﮏ، ﺭﻫﺰﻥ ﺍﺳﺖ

ﺁﻥ ﭘﺎﺩﺷﺎ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﺭﻋﯿﺖ ﺧﻮﺭﺩ ﮔﺪﺍﺳﺖ

ﺑﺮ ﻗﻄﺮﻩٔ ﺳﺮﺷﮏ ﯾﺘﯿﻤﺎﻥ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻦ

ﺗﺎ ﺑﻨﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﮔﻮﻫﺮ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖ

ﭘﺮﻭﯾﻦ، ﺑﻪ ﮐﺠﺮﻭﺍﻥ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﭼﻪ ﺳﻮﺩ

ﮐﻮ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺮﻧﺠﺪ ﺯ ﺣﺮﻑ ﺭﺍﺳﺖ....

پروین اعتصامی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 گاهی وقت ها بیشتر  از اینکه 
با کسی زندگی کنیم 
با خیالش زندگی کرده ایم
با خیالش قدم زده ایم 
خواب و بیداری هایمان را با خیالش گذرانده ایم 
و با خیالش پیر شده ایم؛
سخت ترین قسمتِ زندگی همین است، که سهمت از یک نفر 
فقط خیال و جایِ خالی اش باشد... 

عکس پروفایل تنهایی میتونست خیلی دلچسب باشه به شرط اینکه فکر و خیال
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

اشكهايي كه ديده نمي شوند از اشكهايي كه ديده مي شوند  تلخترند، خطرناكترند،غم انگيزترند و نابودكننده تر.

آنها يي كه ديده مي شوند سرازير مي شوند، پاك مي شوند و لاي دستمالهاي كاغذي بازيافت مي شوند .

اما اشكهايي كه حبس مي شوند، تكه اي از شما را تخريب مي كنند، سقف هاي باران خورده را مرور كنيد، پشت بامهايي كه آبچكان هايشان گرفته!

دير يا زود راه باز مي كنند. گاهي مسيري پيدا مي شود كه ما به آن بهانه مي گوييم و گاهي هم،  گوشه اي نم ميزنند...

اگر كسي را داريد كه نمي خواهيد نم بزند و خبر از بامش داريد ، دست بكار شويد.

اشك هاي مانده چشمها را زرد مي كنند ... الهي بدرد بخوريم  تا درد.

#صابر_ابر🌱

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...