رفتن به مطلب

آموخته‌ام کسی را دوست‌داشتن، یعنی پناهش بودن، و به او پناه‌بردن.


mahi.goli
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

. .

گرچه دیر، اما گمانم دیگر آموخته‌ام کسی را دوست داشتن، یعنی از آرامش او مراقبت کردن. یعنی تلاشی تمام‌نشدنی برای بهتر و بیشتر شناختن او، و خود، و ارتقای کیفیت مای متشکل از این دو عنصر ناهمگون.

یعنی مکالمه‌ی مستمر بدون تحکم، از یاد نبردن شوق ابتدای وصل، و تبدیل کردن هیجان اولیه به اشتیاقی دائمی. یعنی شناختن، و شناختن، و شناختن. یعنی پذیرش همزمانی مسئولیتها و مزایا. یعنی استقرار علاقه در محلی امن، بدون بدل کردنش به زنجیری دور پا، یا گردن، یا کلمه. یعنی محترم‌شمردن تفاوتهایی که ریشه محبت را خشک نمی‌کند.

کسی را دوست‌داشتن یعنی از یاد نبردن نوازش کلامی، و از یاد نبردن نوازش جاری در رفتار حامیانه. یعنی کشف اهمیت یکسان بوسیدن عاشقانه لبان یک زن، با جمع‌کردن موهای بلندش پشت سرش وقت تهوع. یعنی آغوش را به امن‌ترین نقطه‌ی دنیا بدل کردن. یعنی حفظ تازگی حس، و عمیق کردن لذت. یعنی ترکیبی همگون از مراقبت، حمایت، و مستقل دانستن یار.

و بله، چنان که آقای دوباتن می‌گوید "عشق یک روند طولانی است و زیاد ربطی به شوق اولین ملاقات ندارد، یک پروسه دائمی از یادگیری مهارتهاست." و چنان که حسین پناهی می‌گوید اغلب ما برای عشق آماده نیستیم. و چنان که جان تنهای من و مردم اطرافم می‌گوید ما شفابخشی محبت را از یاد برده‌ایم، و تاریکی را برگزیده‌ایم به جای زیستن در گرمای خواستنی خورشید.

آموخته‌ام کسی را دوست‌داشتن، یعنی پناهش بودن، و به او پناه‌بردن.

همین.

#حمیدسلیمی

#سوادرابطه

#دوباتن #سیر_عشق

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به ما گفتند باید بازی کنید 
گفتیم با کی  ؟ 
گفتند با تیم دنیا 
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن . فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد 
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود 
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت :
خیلی ساده فقط پاس بده به من  !

باقیش با من   ؟!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نمي دانــم

چــرا بيــن ايــن همــه ادم

پــيــله کــرده امــ

بــه تــو

شــايد فــقط با تــو
پــروانــه مي شـــوم!
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد دیگه بزرگ نمیشیم؛ پیر میشیم !
از یه جایی بــه بعد دیگه خسته نمیشیم؛ می بُرّیم  !
از یه جایی بــه بعد دیگه تکراری نیستیم؛ زیادی هستیم !
پس قدر خودمون ، خانواده مون ،
دوستانمونو، زندگیمونو
و کلا حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر وجود بدونیم…
محبت تجارت پایاپای نیست
چرتکه نیندازیم که من چه کردم و تو در مقابل چه کردی!
بیشمار محبت کنیم.
حتی اگر به هردلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دل آدم،گاهی گرم می شود چه ساده،به یک دلخوشی کوچک…

به یک احوالپرسی ساده…

به یک دلداری کوتاه..به یک “تکان سر”یعنی تو را می فهمم…

به یک گوش دادن خالی بدون داوری!

به یک همراهی شدن کوچک…به  حتی  یک همراهی کوتاه ممتد..

به یک پرسش “روزگارت چگونه است؟”..

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه..

به یک وقت گذاشتن برای تو…به شنیدن یک”من کنارت هستم”…

به یک هدیه ی بی مناسبت…به یک غافلگیری..به یک خوشحال کردن کوچک..

به یک شاخه ی گل…

دل آدم گاهی چه شاد است…به یک فهمیده شدن درست….!

به یک لبخند..به یک سلام..

به یک تعریف.. به یک تایید.. به یک تبریک…

و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را ازهم دریغ می کنیم و تمام محبت و دوست داشتنهایمان را گذاشته ایم کنار، تا به یک باره آنها را از پس مرگ نثار هم کنیم …چه بی رحمانه…

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است

همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..

باد باعث طراوتش میشود

آب باعث رشدش میشود

و آفتاب پختگی و کمال میبخشد

اما …

به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت،

آب باعث گندیدگی

باد باعث پلاسیدگی

و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتن طراوتش میشود..

بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن، که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در نابودی ما مؤثر خواهد بود.

پول، قدرت، شهرت، زیبایی… تا بند به خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است اما به محض جدا شدن بند

بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگـه وجــود خـــــــدا ﺑـــــــــــاورت بــشــه

خـــــــــــــــدا یــه نـــقــــــطــه میندازه زیــر بــاورت …

مـــیـــشــه : ﻳــــــــــــــــﺎﻭﺭﺕ …

بهمین راحتی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مصریان باستان اعتقاد داشتند

که پس از مرگ

از آنها تنها دو سوال پرسیده

می شود :

آیا شادی را یافتی ؟

آیا شادی را آفریدی ؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یادش بخیر…بچه که بودیم دل دردهایمان را به یک زبان می گفتیم همه می فهمیدند،بزرگ که شدیم درد دل ها را به صد زبان می گوییم کسی نمی فهمد...

دلتنگ کودکیم.. یادش بخیر..قهر می کردیم تا قیامت..و لحظه ی بعد قیامت می شد
اما نه..کاش همیشه کودک می ماندیم تا به جای دلهایمان،سر زانوهایمان زخمی می شد..
براستی کاش همچون کودکی تنها غصه یمان شکستن نوک مدادمان بود..
دل بسته به سکه های قلک بودیم…دنبال بهانه های کوچک بودیم…رویای بزرگ تر شدن خوب نبود…ای کاش تمام عمر کودک بودیم..

و کاش در کودکی می ماندیم …آنجا که تنها تلخی زندگیمان،شربت تبمان بود…..

تازه دارم حکمت بازی های کودکی را می فهمم….زووووووووووووووو تمرین این روزهای نفسگیر بود……

و اما امروز …..پشت کدامین مغازه پا بکوبیم که برایمان آرامش بخرند….؟؟؟؟!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گفتم من دوستت دارم، خودخواهانه و فقط به خاطر خودم. من دوستت دارم که خودم یادم برود جهان چه تهی و تاریک است. دوستت دارم که یادم باشد صدای پایی هست که با همه صداها فرق دارد به گوش من. دوستت دارم که باران شوی و بباری و خشک نشوم مثل آخرین درخت در آخرین کویر. دوستت دارم که جهان رنگ بگیرد و باد معطر شود به بوی خوش موهات، دنیا را مست کند و برقصاند. دوستت دارم فقط برای این که وقتی دوستت دارم زیباتر می شوم، رهاتر می شوم، آرام ترم، خودم را بیشتر دوست دارم. گفتم من دوستت دارم، و مومنم که این دوست داشتن با همه شراره هایی که دارد، نه حقی برای من ایجاد می کند و نه تعهدی برای تو.

گفتم و گفتم و گفتم، بی هیچ هراسی از این که جز تو که خودت را به نشنیدن زده ای، کس دیگری هم قرار نیست که بشنود.

داشتم می رفتم به سمت زوال، که منزوی از ته گورش با صدای بلند گفت:

بعد از تو باز عاشقی و باز... آه نه !

این داستان به نام تو ، همین جا تمام شد....

#حمیدسلیمی

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...