رفتن به مطلب

فریاد


ارسال های توصیه شده

فریاد

از کاری که کرده بود فوق العاده رضایت داشت، «بلند کردن کتاب از داخل سبد کتاب های مترو».
این کتابها را داخل یک سبد می گذاشتند که مسافران تا رسیدن به مقصدشان مطالعه کنند. او اما هر روز یک یا دو جلد کتاب بلند می کرد و خوشحال هم بود که زرنگ است.

آن روز وقتی به خانه رسید و دید دزد نصف اموالش را برده آنقدر عصبانی شد که فریاد زد: از دست این دزدها آدم امنیت نداره.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...