رفتن به مطلب

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران


ŦŁФШ  ΞTłHШ
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یارانه
ر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد
قطع امیدواران
 با ساربان بگوئید
احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز بارانبگذاشتند
ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت،
چشم گناهکاران
ای صبح شب نشینان،
جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
چندی که بر شمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم،
الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران
مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد،
الا به روزگاران
چندت کنم حکایت؟
شرح این قدر کفایت
باقی نمی توان گفت، الا به غمگساران
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...