رفتن به مطلب

در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش


ŦŁФШ  ΞTłHШ
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش

در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش


تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش


پيشانی او روشنی آينه و آب
بوی نفس باغچه می داد دهانش


هر صبح، اميد همهء چلچله ها بود
گندم گندم سفرهءدستان جوانش


با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت
از زاويهء تند نگاه نگرانش


يک زلزلهء سخت تکانيش نميداد
يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش


انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»
بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»


طوفان شد و من برگ شدم رفتم ورفتيم
افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش


ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد
پاييز و زمستان مرا در چمدانش
¤¤¤
در واشد و اورفت همانطور که يکروز
در واشدو پاشيد نسيم هيجانش
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...