رفتن به مطلب

در دوره ی ما عشق سرابی سرِکاریست


ŦŁФШ  ΞTłHШ
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

در دوره ی ما عشق سرابی سرِکاریست

در دوره ی ما عشق سرابی سرِکاریست
یک‌لحظه‌ی آن ‌مستی‌و یک‌عمر خماریست


مانند سیاست ، شده بی مادر و بابا
وقتی رَحِمِ نطفه ی این عشق اجاریست


هر لحظه ویار و هوسِ عشق جدیدی
قلبِ همه ی مردم این شهر بهاریست!


آموختمت عشق و شدی عاشق آن مرد!
گویا که فقط قسمت ما ریل گذاریست


جان از تن من بردی و این لاشه‌ی بی روح
گرم است بدون تو ! ولی کار بخاریست


کوتاه کنم یاوه ،که وقتم به سر آمد
امروز چه روزیست؟شب خاکسپاریست!


وقتی تو نخوانی غزلم را ، به چه ارزد؟
اسبی که سواری ندهد لایق گاریست
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...