رفتن به مطلب

عادتِ دل تنگی ...


BathaM
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

آن‌قدر جای خالیت اینجاست
که کنارم دراز می‌کشد
برایم قصه می‌گوید
سر برشانه‌ام می‌گذارد
وگاه باهم، گریه می‌کنیم...
آن‌قدر به نبودنت، عادت کرده‌ام
که اگر یک روز بیایی
دلم برای جای ‌خالی‌ات تنگ می‌شود
دلم برای دلتنگی‌ات
دلم برای آوازهایی
که جای‌خالی‌ات می‌خواند...
هم دوست دارم که بیایی
هم می‌ترسم که بیایی

متن عکس خاص و جذاب

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شبیه کسی شده ام که
هر روز قبل از خوردن صبحانه
به گلدان کوچکش سر می زند
قطره های آب را آرام می پاشد 
پنجره ی ایوان را باز می گذارد 
با فاصله می نشیند، نگاهش می کند 
از دور مراقب تابش آفتاب است 
مبادا که تند شود 
مبادا تگرگ ببارد 
مبادا کلاغی از کنارش بگذرد 
شبیه کسی شده ام 
که غروب ها با گلدانش خلوت می کند 
روی ایوان می ایستد 
به دور دست ها خیره می شود 
و تمام حواسش به همین شاخه ی 
خواب آلوده است 
هنوز شب نشده 
پنجره را می بندد 
و می گذارد به حال خودش باشد 
تا سرش خم شود روی ساقه 
و آرام بخوابد
بعد گوشه ای می نشیند 
و لحظه های با او بودن را 
مزه مزه می کند 
و همانجا پای پنجره خوابش می گیرد 
من اینگونه از بودنت مراقبت می کنم
...

متن جذاب برای عکس
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

انگار این نبودن هایت تمامی ندارند ...
این نداشتن هایم 
این نشدن ها
این نرسیدن ها ...
انگار تقدیرِ من بـا نداشتنت گره خورده است
این دوست داشتن انتها ندارد
تمامِ وجودم از ایـن خواستن ولی نداشتن درد میکند ...
انگار این بغضِ کهنه خیالِ شکستن ندارد ...
دوست داشتنت بغضی ـست که تا ابد همراهم هست ...
نبودنت هم ...
نبـودنت هر روز با من است
که خط میکشد رویِ تمام خیال بافی هایم
که یـادم می آورد
این نداشتن همیشگی است ...
این نرسیدن همیشگی است ...

ندارمت و این تمامِ حرفِ من است ..

#مخاطب _خاص_دارد...

عکس رومانتیک عاشقانه
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من،
تو را، فروختمت؛
به تمام خاطرات خوب!

تو فروختی مرا به یار دگری!
من،
تو را، بی نیاز شدم؛
به رسم تمام نبودن هایت!
من،
تو را،
بی تو،
زندگی میکنم؛
این روزها...و تو با خیال راحت 
با دگریبه خیال این که نمیدانم ...

متن عاشقانه برای معشوق
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و تنهایی

آسمانی است

بی ستاره...

ماه هم که باشی

تنهایی؛ نور تو را می كُشد!

می شوی سو سوی فانوسی

در دست غریبه ای.

روشنی؛ فقط برای کشتنِ

ترس یک عابر

در جاده ای تاریک

آن هم فقط به شوق

دیدن چند قدم دیگر

 

 

#علیرضا_اسفندیاری

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من

هر وقت تصمیم میگیرم،

تو

را فراموش کنم،

" صبر " می آید!...

و من چقدر دوست دارم این عطسه های پاییزی را!!!!

ویرایش شده توسط sAmaR!
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...