رفتن به مطلب
sAmaR!

سیگار شکلاتی...

پست های پیشنهاد شده

photo-2016-12-07-09-42-11.jpg

 

- حاضری؟ 

+ آره... فقط یادت باشه اولین چیزی که درباره ی هم دیگه تو ذهنمون اومد رو باید بگیم ...  بدون مکث... بدون فکر...  

- باشه تو شروع کن...

+ اولین بار که دیدمت خودخواه و مغرور به نظرم اومدی...کلی هم اون روزا پشت سرت حرف می زدم ... 

-من واست تو دانشکده اسم گذاشته بودم...  بهت می گفتم یخچال طبیعی... چون خیلی سرد برخورد می کردی با همه... 

+ بدجنس...  یادته تو مهمونی وقت رفتن کفشاتو زیر آب گرفته بودن و مجبور شدی کفشاتو خیس پا کنی...  اون کار من بود

- پس اینطور...یادمه می گفتی برگه جریمه ماشینای دیگه رو میان میذارن رو شیشه ماشینت و کلی حرص می خوری قبل از اینکه بفهمی واسه تو نیست ...  اونم کار منه دیگه

+من یه بار تو زندگیم عاشق شدم

-باختی...  قرار بود درباره ی هم دیگه بگیم...  این چه ربطی به من داره 

+ همش به تو ربط داره...

 

| حسین حائریان |

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جایَت کنارم خالیست!
مثلِ نبات کنارِ چای ...
مثلِ گلپر رویِ انار ...
مثلِ بویِ نم وقتِ باریدنِ باران
مثلِ برگ‌هایِ طلایی در پاییز 
همینقدر ساده... 
همینقدر مهم...
همینقدر حیاتی...!

 

نازنین سپه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب را نوشیده‌ام
و بر این شاخه‌های شکسته می‌گریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پرپر کند
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی‌تار و پود رویاها بیاویزم !...

 

سهراب_سپهری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگى جيره ى مختصريست
مثل يك فنجان چاى ☕
كه كنارش عشق است؛
مثل يك حبه قند.
زندگى‌راباعشق‌نوش‌جان‌بايدكرد❣️


سهراب_سپهرى

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قاصدک، شعر مرا از بر کن ...
برو آن گوشه باغ ، سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش ، و بگو باور کن :
یک نفر یادِ تو را ، دمی از دل نبرد ...


مهدی_اخوان_ثالث

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"خوش بــه حالِ انارها و انجیـرها ...

دلتنگ که می‌شـوند، مـی‌تـرکـنـد ..."

 

مهدی اخوان ثالث

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همیشه باید فاصله ات را ...
با بعضی آدم ها حفظ کنی...
آن ها وقتی توی ویترینند،
جذاب ترند...
تو وقتی پشت شیشه باشی ...
در امان تری...
اگر سعی کنی نزدیکشان شوی ...
خیلی چیزها می فهمی...
در مورد جنسشان،
قد و اندازه شان، ...
هویتشان...
ضربه می خوری...
دلخور می شوی،...
ناامید می شوی...
یادت باشد...
بعضی آدم ها ...
فقط به دردِ ...
از دور تماشا شدن می خورند. !

 

پریسا_زابلی_پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعضی از آدما ...
خاطرشون یه جور عجیبی....
دوست داشتنیه...
گرم دلنشین و به یادموندنی...
دقیقا مثل یه آهنگ قدیمی ...
كه وقتی به آخر می رسه...
دوباره می زنی عقب ...
تا از اول گوش کنی...
مث یه رفیق همیشگی...

 

پویا_جمشیدی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مثل بوق بلند اتوبوس،
مثل داغ بودن چای،
یا آب یخ زیر دوش،
یادت را میگویم؛ میان خنده هایم!

 

مریم_قهرمانلو

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پاییز
استاد دلتنگیست
از خاطراتِ اویی که رفته
برای
اویی که مانده
سنگ تمام میگذارد..

 

مریم_قهرمانلو

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

براى عاشق شدن
نبايد يك شخصيت متفاوت را
دوست داشت،
بايد يك شخصيت عادى را
متفاوت دوست داشت...

 

ميلان كوندرا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمامِ این پاییز را
صرف گردآوری کلمه خواهم کرد
که وقتی زمستان رسید
طولانی‌ترین قصیده‌ی عاشقانه را
برایت بنویسم ...!

 

شیرکو_بیکس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

- پرسيد: چرا انقدر دوسش داري؟
بين اين همه، چرا اون؟
+ بيين وقتي كه همه حالم رو ميپرسن
اون ميفهمه!
وقتي كه دور و برم همه از دوست داشتنم حرف ميزنن،
اون ثابت ميكنه!

 

اميرمنصوری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعضی ها...
حضورشان قوت قلب است
مثل یک اتفاق خوب ،
در به موقع ترین زمانِ زندگی ات رخ می دهند
بعضی هایی که تصورِ نبودنشان 
مثل مرگ برایت دشوار است...
حسِ بودنشان خودِ خودِ آرامش است
بعضی هایی که تو آرزو می کنی
که ای کاش می شد زندگی را 
در تار و پودِ داشتنشان نفس کشید
و پوزخندی به روزگار زد ! 

 

زیور_شیبانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زخم،
کهنه اش بیشتر درد میکند
بیشتر میسوزاند
جایش که بماند تو را به سالهای دور می برد
زخمِ با هم بودنهایتان را می گویم!
همان هایی که یک جای سالم
در شادی های مشترکتان نمیگذارند،
بودن هایی که "شبها"
پشت پلکهایتان را داغ میکنند
اشک می شوند و از گونه هایتان سُر میخورند
همان هایی که با یک تشابه اسمی
شما را به هم می ریزند..
کاش این بودنها،
یا اصلا آغاز نشوند یا
همیشه بمانند.

 

زیور_شیبانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺣﺬﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ...
ﻋﺎﺩت ها ﺭﺍ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ...
ﺁﺩم ﻬﺎ ﺭﺍ ....
ﺁﺩم ﻬﺎ ﺭﺍ ...
ﺁﺩم ﻬﺎ ﺭﺍ...
ﯾﮏ ﮐﺎﻏﺬِ ﺳﻔﯿﺪ ...
ﯾﮏ ﺑﻪ ﻧﺎﻡِ ﺧﺪﺍ !
ﯾﮏ...
ﻧﻘﻄﻪ ﺳﺮِ ﺧﻂ....
ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺩﺕ...
ﺑﺮﺍﯼِ ﺩﻟﺖ...
ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ...
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ...
ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ...
ﺑﺮﺍﯼِ ﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﺁﺩﻡ ﻣﺎﻧﺪﻥ...
ﺑﺮﺍﯼِ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ...
ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺩﺕ...
ﻣﯽ ﺭﻭﯼ...
ﻭ ﭘﺸﺖِ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﻫﻢ...
ﻧﯿﻢ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ...

 

عادل_دانتیسم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بیا حواس دلمان را 
پرت کنیم...!

مثلاً تو دلتنگ ترین 
قاصدک دلم را عاشقانه صدا کن....
و من از کوچه کوچه ی قطبِ احساست
تمام فاصله ها را 
قدم به قدم یواشکی بردارم....

 

امید_آذر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای چندمین بار ...
دکمه‌ی کتری برقی را زدم ...
آب جوش آمد 
یادم رفت بروم بریزم 
آب سرد شد و دوباره دکمه را زدم...
آب جوش را ریختم 
در کابینت را باز کردم که چای وردارم 
چای‌ام تمام شده‌ بود
یادم رفته بود...
رفتم ایمیل‌هایم را چک کردم 
یک نفر از دستم شاکی بود 
باید ایمیلی می‌فرستادم و یادم رفته بود....
شیرِ آب را باز کردم که دستی به سر و روی ظرف‌ها بکشم
یاد قبض آب خانه‌ام افتادم
چند روز است که می‌خواهم بروم پولش را بدهم 
یادم می‌رود...
روزهای سه شنبه ...
ناهار ساندویچ با سریال شهرزاد می‌خورم 
دم ناهار دوستی پیغام فرستاد ....
که داری برنامه‌ات را اجرا می‌کنی؟!
به خودم آمدم و دیدم امروز سه شنبه‌ است ...
و یادم رفته‌است...
همه‌اش زیر سر دلتنگی‌ست...
"یادم" روی دلم حساس است
وقتی که دلم تنگ می‌شود 
"یادم" تاب نمی‌آورد او را اینگونه ببیند
می‌رود....

 

کیومرث_مرزبان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خاطره  
یک پیراهن خالیست
که اندازه‌ی هیچ‌کس نمی‌شود
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد...

 


جلال_حاجی_زاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من جولیت هستم....
بیست و سه ساله
یک بار طعم عشق را چشیده ام....
مزه تلخ قهوه سیاه می داد
تپش قلبم را تند کرد....
بدن زنده ام را دیوانه
حواسم را به هم ریخت و رفت.....
من جولیت هستم
هزار ساله
و هنوز زنده ام...

 

هالینا_پوشویاتوسکا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو باید کامِ اولِ سیگار باشی...
همان قدر دلچسب!!
باید آخر  ِخوب ِ یک فیلم باشی...
آنهم دِرام!
تو باید هفتِ صبحِ خیابانی شلوغ ...
در یک شهر بزرگ باشی!
یا  تیک و تاک یک ساعت لوکس در قلب ژنو!
شاید هم سلِ یک ملودی مشهور ...
اما
 نه!!!
الان 
که خوب فکر می کنم
تو باید
ستاره باشی...
همان سهیل...
همان
دور...
دور.....
دور......

 

زهرا_جاور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از کدام گوشه ی این سرزمین ...
خواهد وزید؟
آه ‌ای مسافرِ خاموش
ظهور کن !
این قبیله ی بی‌ عشق باید بفهمد
کسی‌ که سر بر دامان زمین می گذارد...
دیوانه نیست
عاشقی ‌ست در انتظار...

 

نیکی_فیروزکوهی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سفرهای تنهایی همیشه بهترند.. 
کنار یک غریبه می نشینی...
قهوه ات را می خوری...
سرت را به پشتی صندلی تکیه می دهی
تا وقت بگذرد...
به مقصد که رسیدی...
کیف و بارانی ات را برمی داری....
به غریبه ی کنارت...
سری تکان می دهی و می روی...
همین که زخم آخرین آغوش را...
به تن نمی کشی...
همین که از درد خدا حافظی ....
به خودت نمی پیچی...
همین که تلخی یک بغض را...
با خودت از شهری به شهری نمی بری....
همین یعنی سفرت سلامت ....

 

نیکی_فیروزکوهی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

«تو ستاره آسمانِ منى» ...
می گفتم «من آسمانِ ستاره توام ؛ ...
ستاره آرزو هات...
خيال هات ، در من است»
مي گفت «نه ، ستاره دست نيافتني تر است 
آسمان همه جا روي سر آدم پيداست ...
اما ستاره خيلي وقت ها مي رود لاي ابر ها ...
نمي شود پيداش كرد...
ستاره كه باشي هميشه قدرت را مي دانم...
مي گفتم «من آسمانِ ستاره توام» می خنديد.
وقتي كه رفت فهميدم ستاره دست نيافتني تر است،
حالا هر شب ، لاى ابرها می گردم ...
تا پيدایش كنم و بگويم 
 «ستاره دست نيافتني تر بود ، حق با خودت است »

 

سید_طه_صداقت 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...