رفتن به مطلب

sAmaR!

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    1,204
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    55

آخرین بار برد sAmaR! در مرداد 7

sAmaR! یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

3,738 Excellent

درباره sAmaR!

  • درجه
    .

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,882 بازدید کننده نمایه
  1. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من زندگی مشغله ای جدی است درست مثل دوست داشتن تو... #ناظم_حکمت
  2. sAmaR!

    رد پاهایت بر دریا

    از همان آغاز راه ما کمی از هم جدا بود تو مثل یک شاعر عاشق بودی و من مثل یک عاشق شعر می سرودم هر دو گم شدیم من در پایان یک رویا تو در یک شعر بی پایان... #واهه_آرمن
  3. sAmaR!

    رد پاهایت بر دریا

    با آمدن ات فریب ام دادی یا با رفتن ات ؟ کاش هرگز تو را نمی دیدم تا همیشه سراغ ات را از فرشتگان می گرفتم تا تلخ ترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمی خواندم کاش هرگز تو را نمی دیدم آن وقت نه بغضی در گلویم بود نه دل شدگی و نه مشتی شعر #واهه_آرمن
  4. sAmaR!

    رد پاهایت بر دریا

    چشم هایم را می بستم و می شمردم تا صد برو قایم شو تو را از رد پاهایت بر ساحل و از مسیر نگاه لاک پشت ها پیدا می کردم چشم هایم را می بندم و می شمارم تا صد برو قایم شو تو را از رد پاهایت بر دریا و از مسیر نگاه دُرناها پیدا خواهم کرد... #واهه_آرمن
  5. sAmaR!

    رد پاهایی بارانی

    ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﺑﺴﺎﺯﻡ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ ﺁﺏ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﻋﻤﻘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺑﯽ ﻓﮑﺮﯼ ﻣﺮﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﯾﺎﻓﺘﯽ؟ ران ویلیس ترجمه از فائزه پور پیغمبر
  6. sAmaR!

    رد پاهایی بارانی

    حالا پیاده رو خالی ست نیمکت آشنای پارک خالی ست حال آنکه ، تمام شوری که عمری داشتم رد پاهایی بارانی بود. ران ویلیس ترجمه از فائزه پور پیغمبر
  7. sAmaR!

    تنهایی...

    تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مدام صدای غریبه‌ای‌ست که سراغ دیگری را می‌گیرد از من یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمان ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌برد حوصله‌ام را تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد کسی که برای تو گل نمی‌خرد هیچ‌وقت کسی که برایش مهم نیست روز را از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار خانه‌ای که برای تو در اتاق کوچکی خلاصه شده است تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز خاطره‌ای که هجوم می‌آورد وقتی چشم‌ها را می‌بندی تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی تنهایی انتظارکشیدن توست وقتی تو نیستی وقتی تو رفته‌ای از این خانه وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغ دیگری را می‌گیرد وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب دریتا کومو ترجمه از محسن آزرم
  8. sAmaR!

    وهم سبز

    تمام روز را در آئینه گریه می‌کردم بهار پنجره‌ام را به وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیلهء تنهائیم نمی‌گنجید و بوی تاج کاغذیم فضای آن قلمرو بی‌آفتاب را آلوده کرده بود نمی‌توانستم ، دیگر نمی‌توانستم صدای کوچه ، صدای پرنده‌ها صدای گمشدن توپ‌های ماهوتی و های‌هوی گریزان کودکان و رقص بادکنک‌ها که چون حباب‌های کف صابون در انتهای ساقه‌ای از نخ صعود می‌کردند و باد، باد که گوئی در عمق گودترین لحظه‌های تیرهء هم‌خوابگی نفس می‌زد حصار قلعهء خاموش اعتماد مرا فشار می‌دادند و از شکاف‌های کهنه ، دلم را بنام می‌خواندند تمام روز نگاه من به چشم‌های زندگیم خیره گشته بود به آن دو چشم مضطرب ترسان که از نگاه ثابت من می‌گریختند و چون دروغگویان به انزوای بی خطر پناه می‌آورند کدام قله کدام اوج ؟ مگر تمامی این راه‌های پیچاپیچ در آن دهان سرد مکنده به نقطهء تلاقی و پایان نمی‌رسند ؟ به من چه دادید ، ای واژه‌های ساده فریب و ای ریاضت اندام‌ها و خواهش‌ها ؟ اگر گلی به گیسوی خود می‌زدم از این تقلب ، از این تاج کاغذین که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبنده‌تر نبود؟ چگونه روح بیابان مرا گرفت و سحر ماه ز ایمان گله دورم کرد ! چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد و هیچ نیمه‌ای این نیمه را تمام نکرد ! چگونه ایستادم و دیدم زمین به زیر دو پایم ز تکیه گاه تهی می‌شود و گرمی تن جفتم به انتظار پوچ تنم ره نمی‌برد ! کدام قله کدام اوج ؟ مرا پناه دهید ای چراغ‌های مشوش ای خانه‌های روشن شکاک که جامه‌های شسته در آغوش دودهای معطر بر بام‌های آفتابیتان تاب می‌خورند مرا پناه دهید ای زنان سادهء کامل که از ورای پوست ، سر انگشت‌های نازکتان مسیر جنبش کیف‌آور جنینی را دنبال می‌کند و در شکاف گریبانتان همیشه هوا به بوی شیر تازه می‌آمیزد کدام قله کدام اوج ؟ مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش ای نعل های خوشبختی و ای سرود ظرف‌های مسین در سیاهکاری مطبخ و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی و ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها مرا پناه دهید ای تمام عشق‌های حریصی که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را به آب جادو و قطره‌های خون تازه می‌آراید تمام روز تمام روز رها شده ، رها شده ، چون لاشه ای بر آب به سوی سهمناک‌ترین صخره پیش می‌رفتم به سوی ژرف ترین غارهای دریائی و گوشتخوارترین ماهیان و مهره‌های نازک پشتم از حس مرگ تیر کشیدند نمی‌توانستم دیگر نمی‌توانستم صدای پایم از انکار راه بر می‌خاست و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ که بر دریچه گذر داشت ، با دلم می‌گفت ” نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرو رفتی ” #فروغ_فرخزاد
  9. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    نه کسی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ ... ﻧﻪ کسی ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ... ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ی ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎﻩ ﺑﻴﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﮕﺮ ﻓﺮقی ﻫﺴﺖ؟ ﻭقتی ﺍﺯ ﻋﺸﻖ نصیبی ﻧﺒﺮی ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻩ...!! فــــــریدون مشیــــــــــری
  10. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    مرا بسوزانید و خاکسترم را بر آب‌های رهای دریا بر افشانید، نه در برکه، نه در رود: که خسته شدم از کرانه‌های سنگواره و از مرزهای مسدود ژاله اصفهانی
  11. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش‌اندیش، با معنای عشق آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است ... فاضل نظري
  12. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    عاشق که میشوی تمام جهان نشانه معشوقه‌ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه میکنی کبوترانی که پرواز می‌کنند همه تو را امید میدهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه‌ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم زیباست #محمود_درویش
  13. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    انصاف نیست یک‌بار دنیا آمدن ، و این همه مردن ...! فریدون فرخزاد
  14. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    از لــبخــندت بــرای تــغیــیــر دنیــا اســتفــاده کــ ن مــگــذار دنیــا....لــبخــندت را تـغــیــیــر دهــد
  15. sAmaR!

    سیگار شکلاتی...

    من مدتی است ابر بهارم برای تو باید ولم کنند ببارم برای تو این روزها پر از هیجان تغزلم چیزی بجز ترانه ندارم برای تو جان من است و جان تو ، امروز حاضرم این را به پای آن بگذارم برای تو از حد دوست دارمت اعداد عاجزند اصلا نمی شود بشمارم برای تو این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت دریا نداشت دل بسپارم برای تو من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب یاری برای من تو و یارم برای تو با آن صدای ناز برایم غزل بخوان تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو #مهدی_فرجی
×
×
  • اضافه کردن...